جنگ سرد آمریکا و چین

0


جنگ سرد آمریکا و چین

منتشر شده در 1404/12/07

رقابت میان ایالات متحده و چین دیگر یک بحث تئوریک در کلاس های روابط بین الملل نیست. این رقابت وارد زنجیره تأمین، بازار سرمایه، صنعت نیمه هادی، خودروهای برقی، شبکه های اجتماعی و حتی جیب مردم عادی شده است. برای ما که در ایران زندگی می کنیم و با تورم، تحریم، نوسان ارز و نااطمینانی مزمن اقتصادی دست و پنجه نرم می کنیم، فهم این رقابت یک کنجکاوی دانشگاهی نیست؛ یک ضرورت اقتصادی است.

در این مقاله، مسیر تاریخی، اقتصادی و ژئوپلیتیک این دو قدرت را کنار هم می گذارم تا بفهمیم چطور به این نقطه رسیدند و این تقابل چه پیامدهایی برای اقتصاد جهانی و در نهایت برای دارایی مردم دارد.

جغرافیا؛ نقطه شروع بازی قدرت

قدرت های بزرگ از نقشه شروع می کنند. نه به این معنا که جغرافیا سرنوشت را قطعی می کند، اما قواعد بازی را تعیین می کند.

ایالات متحده میان دو اقیانوس اطلس و آرام قرار دارد. همسایگانش کانادا و مکزیک هستند که تهدید امنیتی جدی محسوب نمی شوند. این موقعیت جغرافیایی به آمریکا یک امتیاز راهبردی داده است: امنیت سرزمینی بالا. این کشور توانست در دو جنگ جهانی نقش تعیین کننده ای ایفا کند بدون آنکه خاکش به میدان جنگ گسترده تبدیل شود.

در مقابل، چین با 14 همسایه زمینی از جمله روسیه و هند روبه روست. اختلافات مرزی، رقابت های تاریخی و فشارهای امنیتی همواره بخشی از معادله پکن بوده است. چین علاوه بر خشکی، در دریا نیز با موانع ژئوپلیتیکی مواجه است؛ از ژاپن و کره گرفته تا تایوان و فیلیپین.

نتیجه این تفاوت روشن است. آمریکا از ابتدا با ذهنیت «قدرت دریایی مداخله گر جهانی» رشد کرد. چین با ذهنیت «قدرت منطقه ای محتاط که باید پیرامون خود را مدیریت کند» شکل گرفت.

حافظه تاریخی؛ دو روایت کاملا متفاوت

ایالات متحده تاریخ کوتاه تری دارد اما از ابتدا درگیر سیاست خارجی بوده است. از اتحاد با فرانسه علیه بریتانیا تا مداخلات قرن بیستم در اروپا و آسیا، آمریکا خود را بازیگر جهانی تعریف کرده است. بعد از جنگ جهانی دوم، این نقش تثبیت شد.

در مقابل، چین هزاران سال خود را مرکز جهان می دانست. نام چینی این کشور، Zhongguo، به معنای «سرزمین میانی» است. اما قرن نوزدهم برای چین به «قرن تحقیر» تبدیل شد؛ از جنگ های تریاک با بریتانیا تا اشغالگری ژاپن. این تجربه تاریخی هنوز در ذهن نخبگان چینی زنده است.

برای آمریکا، دغدغه اصلی حفظ برتری است. برای چین، دغدغه اصلی بازگشت به جایگاه تاریخی و جلوگیری از تکرار تحقیر گذشته است. این تفاوت ذهنی در رفتار امروز آنها کاملا مشهود است.

لحظه طلایی؛ 1945 در برابر 2008

ابرقدرت شدن نیازمند یک فرصت تاریخی است.

برای آمریکا، سال 1945 چنین فرصتی بود. اروپا و ژاپن ویران شده بودند. اتحاد جماهیر شوروی تلفات سنگین داده بود. زیرساخت صنعتی آمریکا سالم مانده بود. واشنگتن با طراحی نظم جدید جهانی، از جمله تأسیس نهادهایی مانند International Monetary Fund، World Bank و North Atlantic Treaty Organization، هم قدرت نظامی را تثبیت کرد و هم قدرت مالی را.

برای چین، بحران مالی 2008 یک نقطه عطف بود. در حالی که آمریکا و اروپا در رکود فرو رفتند، چین با بسته های عظیم محرک اقتصادی، زیرساخت های خود را گسترش داد و رشد بالایی را حفظ کرد. سپس ابتکار Belt and Road Initiative را راه اندازی کرد؛ پروژه ای که بیش از 150 کشور را به شبکه ای از بنادر، راه آهن و کریدورهای تجاری متصل می کند.

آمریکا نظم نوشت. چین شبکه ساخت.

کارخانه جهان؛ دو مسیر متفاوت

پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا عملا تنها قدرت صنعتی بزرگ سالم جهان بود. تقاضای بازسازی اروپا و ژاپن، صنایع آمریکایی را به موتور اقتصاد جهانی تبدیل کرد.

چین از دهه 1990 با عضویت در World Trade Organization وارد اقتصاد جهانی شد. مزیت آن تولید ارزان، نیروی کار فراوان و حمایت دولتی گسترده بود. چین به تدریج به کارخانه جهان تبدیل شد.

اما تفاوت مهم در نقش دولت بود. در آمریکا، بخش خصوصی موتور اصلی بود و دولت چارچوب می ساخت. در چین، دولت مستقیما سرمایه گذاری عظیم انجام داد و حتی تا حدود 40 درصد تولید ناخالص داخلی را به سرمایه گذاری صنعتی و زیرساختی اختصاص داد.

منابع حیاتی؛ بازی بر سر آینده

در دنیای فناوری، کنترل منابع حیاتی مساوی با قدرت است. چین از دهه 1980 روی عناصر خاکی کمیاب سرمایه گذاری کرد. تا سال های بعد، بیش از 90 درصد ظرفیت فرآوری جهانی این مواد در اختیار چین قرار گرفت.

این مواد در تولید موبایل، خودروهای برقی، پنل های خورشیدی و صنایع نظامی حیاتی اند. وابستگی جهان به چین در این حوزه به یک ابزار ژئوپلیتیک تبدیل شده است.

در سمت دیگر، آمریکا تلاش کرده با ابزار تحریم، فشار سیاسی و توافقات امنیتی دسترسی خود را به منابع استراتژیک تضمین کند. روش ها متفاوت است اما هدف مشابه است: جلوگیری از وابستگی خطرناک.

جنگ تراشه ها؛ نقطه تماس فناوری و امنیت

یکی از مهم ترین میدان های رقابت، صنعت نیمه هادی است. شرکت Nvidia به دلیل تولید تراشه های پیشرفته هوش مصنوعی، در قلب این رقابت قرار دارد. دولت آمریکا فروش برخی تراشه های پیشرفته به چین را محدود کرد.

در مقابل، چین سرمایه گذاری سنگین برای توسعه تراشه های بومی انجام داده و شرکت هایی مانند Huawei وارد رقابت مستقیم شده اند.

این رقابت فقط اقتصادی نیست؛ امنیتی است. هر پیشرفت در هوش مصنوعی می تواند پیامدهای نظامی و اطلاعاتی داشته باشد.

اقتصاد شبکه ای در برابر اقتصاد ائتلافی

آمریکا قدرت خود را از طریق ائتلاف های رسمی تثبیت کرده است. نمونه بارز آن North Atlantic Treaty Organization است که تعهدات امنیتی متقابل دارد.

چین بیشتر یک شبکه اقتصادی ساخته است. کشورها عضو یک پیمان امنیتی سختگیرانه نیستند، اما از طریق پروژه های زیرساختی و وابستگی تجاری به چین متصل شده اند.

در مدل ائتلاف، هویت مشترک اهمیت دارد. در مدل شبکه، گره های وابستگی اهمیت دارند.

خودروسازی برقی؛ نمونه ای از تغییر موازنه

چین در خودروهای برقی با تمرکز بر باتری و زنجیره تأمین لیتیوم پیش رفت. امروز شرکت هایی مانند BYD به بازیگران اصلی بازار جهانی تبدیل شده اند.

در مقابل، خودروسازان غربی برای رقابت، به تعرفه های حمایتی متوسل شده اند. این نشان می دهد که رقابت از سطح نظری به سطح سیاست صنعتی داخلی رسیده است.

آیا برخورد اجتناب ناپذیر است

نظریه «تله توسیدید» که توسط Graham Allison مطرح شد، می گوید وقتی یک قدرت نوظهور جایگاه قدرت مسلط را تهدید می کند، احتمال درگیری بالا می رود. اما در عصر سلاح هسته ای و اقتصادهای درهم تنیده، جنگ لزوما به معنای نبرد نظامی مستقیم نیست.

جنگ تعرفه ای، تحریم فناوری، محدودیت سرمایه گذاری و حتی مناقشات بر سر شبکه های اجتماعی مانند TikTok نشانه های یک جنگ سرد فناورانه و اقتصادی هستند.

برخورد آغاز شده است؛ فقط شکل آن تغییر کرده است.

ایران در این معادله کجاست

برای کشوری مانند ایران که با محدودیت های مالی و تحریمی مواجه است، این رقابت هم تهدید است و هم فرصت. هر جابه جایی در زنجیره تأمین جهانی، هر تغییر در قیمت انرژی، هر تحول در بازار فلزات یا فناوری، مستقیما بر بازار ارز و تورم داخلی اثر می گذارد.

اگر درک درستی از این رقابت نداشته باشیم، تصمیم های اقتصادی ما کوتاه مدت و واکنشی خواهد بود. اما اگر روندها را بفهمیم، می توانیم در سرمایه گذاری، مدیریت دارایی و حتی طراحی سیاست صنعتی هوشمندانه تر عمل کنیم.

جمع بندی

چنگ سرد آمریکا و چین یک رقابت چندلایه است: ژئوپلیتیک، فناوری، مالی و صنعتی. آمریکا نظم ساز قرن بیستم بود. چین شبکه ساز قرن بیست و یکم است. تقابل آنها احتمالا ادامه دار خواهد بود، اما شکل آن می تواند از جنگ تعرفه ای تا رقابت در هوش مصنوعی متغیر باشد.

برای ما، فهم این روندها یک مزیت رقابتی است. در جهانی که دو قدرت بزرگ مسیر آینده را شکل می دهند، بی اطلاعی پرهزینه است.

خدمات ما

اگر به دنبال سرمایه گذاری اصولی و مدیریت شده هستید، خدمات تیم فرشاد مصفا شامل موارد زیر است:

سبدگردانی بورس

https://farshadmosaffa.ir/product/1445171

سبدگردانی طلا

https://farshadmosaffa.ir/product/1156083

سبدگردانی ارز دیجیتال

https://farshadmosaffa.ir/product/1445173

همچنین در تیم فرشاد مصفا یک استارتاپ حقوقی فعال در زمینه مشاوره و وکالت فعالیت می کند:

https://farshadmosaffa.ir/product/1650033/

درباره نویسنده

فرشاد مصفا

موسس تیم سبدگردانی فرشاد مصفا و استارتاپ حقوقی در حوزه مشاوره و وکالت

فعال در بازارهای مالی از سال 1393

کارشناس ارشد مدیریت کارآفرینی از دانشگاه تهران

شبکه های اجتماعی

اینستاگرام

https://www.instagram.com/farshadmosaffa/

یوتیوب

https://youtube.com/@farshadmosaffa

لینکدین

https://www.linkedin.com/in/farshad-mosaffa

توییتر

https://x.com/FarshadMosaffa