

0
وقتی بازار عقلانی نیست ؛ چرا انسان همیشه نقطه ضعف اقتصاد است؟
منتشر شده در 1404/12/02
بخش زیادی از آموزش های مالی با یک فرض پنهان شروع می شود: بازار عقلانی است، آدم ها منطقی تصمیم می گیرند، و اگر اطلاعات کافی داشته باشی، نتیجه خوب می گیری. مشکل اینجاست که اقتصاد در دنیای واقعی روی کاغذ اجرا نمی شود؛ روی اعصاب انسان اجرا می شود. جایی که ترس، طمع، غرور، خستگی، فشار جمع، و نیاز به تایید دیگران وارد بازی می شود، بازار می تواند برای مدت طولانی عقلانی نباشد.
من سال ها در فضای سرمایه گذاری و مدیریت ریسک، هم در بازارهای مالی و هم در کار واقعی کسب و کار، یک نکته را بارها دیده ام: خطای اصلی در خیلی از شکست ها، کمبود اطلاعات نیست. مشکل اصلی این است که انسان در لحظه تصمیم گیری، شبیه همان انسانی نیست که در کلاس یا کتاب، تصمیم های منطقی می گرفت. بازار ممکن است داده درست بدهد، اما مغز ما همیشه آن داده را درست پردازش نمی کند. پس اگر می خواهی سرمایه گذاری کنی، قبل از تحلیل نمودار و گزارش، باید یک چیز را بفهمی: نقطه ضعف اقتصاد، انسان است. نه به عنوان توهین، به عنوان واقعیت.
عقلانیت در اقتصاد، یک فرض کاربردی است نه واقعیت روزمره
اقتصاد کلاسیک برای اینکه قابل مدل سازی باشد، آدم ها را شبیه ماشین فرض می کند: هدف مشخص، اطلاعات کامل، تصمیم منطقی. این فرض در بعضی شرایط تا حدی جواب می دهد، اما در بازارهای واقعی چند اتفاق همزمان می افتد که آن را می شکند:
اول اینکه اطلاعات کامل نیست، و مهم تر از آن، تفسیر اطلاعات یکسان نیست. دو نفر یک خبر را می بینند و دو تصمیم متضاد می گیرند.
دوم اینکه انسان تحت استرس، ریسک را غلط اندازه می گیرد. مغز در حالت تهدید، دنبال بقاست نه بازدهی.
سوم اینکه بسیاری از بازیگران بازار، دنبال بیشینه کردن سود بلندمدت نیستند. ممکن است مدیر یک صندوق دنبال کارنامه سه ماهه باشد، معامله گر دنبال بستن پوزیشن قبل از پایان هفته باشد، یا یک سهامدار خرد دنبال جبران ضرر هفته قبل باشد. وقتی هدف ها کوتاه مدت و متفاوت باشد، رفتار جمعی می تواند غیرمنطقی شود.
چهارم اینکه بازار یک سیستم بازخوردی است. قیمت ها فقط نتیجه اطلاعات نیستند؛ خودشان تولید کننده رفتارند. وقتی قیمت بالا می رود، عده ای به خاطر بالا رفتن قیمت وارد می شوند، و همین ورود باعث ادامه رشد می شود. اینجا دیگر با یک معادله ساده عرضه و تقاضا طرف نیستی؛ با روانشناسی جمعی طرفی.
چرا «بازار» شبیه یک انسان بزرگ رفتار می کند
یک اشتباه رایج این است که بازار را مثل یک داور عادل تصور می کنیم. در حالی که بازار در نهایت جمع تصمیم های آدم هاست، با همه ضعف ها و سوگیری ها. چند سازوکار باعث می شود بازار گاهی شبیه یک انسان بزرگ و هیجانی رفتار کند:
پدیده سرایت هیجان
ترس و طمع مسری است. یک کانال تلگرامی، یک توییت، یک شایعه در گروه های بورسی، می تواند سرعت تصمیم گیری جمع را از تحلیل جلو بیندازد. در چنین فضایی، کسی که دیرتر واکنش نشان می دهد، احساس عقب ماندن می کند و همین احساس، او را به تصمیم بد هل می دهد.
پدیده تایید جمعی
اگر همه می خرند، ذهن ما دنبال دلیل می گردد که خرید را منطقی کند. اگر همه می فروشند، ذهن ما دنبال دلیل می گردد که فروش را ضروری کند. اینجا تحلیل، بعد از تصمیم می آید نه قبل از آن.
پدیده داستان سازی
انسان با عدد و احتمال راحت نیست؛ با داستان راحت است. بازار هم پر از داستان است: فلان سهم قرار است سود بسازد، فلان ارز قرار است دنیا را تغییر دهد، فلان صنعت قرار است جهش کند. داستان ها وقتی با رشد قیمت همراه شوند، به جای اینکه زیر سوال بروند، قوی تر می شوند.
چند سوگیری که مستقیم پول را از جیب سرمایه گذار بیرون می کشد
اگر بخواهم صریح بگویم، بسیاری از ضررها نتیجه همین چند خطای تکراری است. دانستن نام علمی شان مهم نیست؛ شناختن شکل واقعی شان مهم است.
اعتماد به نفس کاذب
بعد از چند معامله موفق، مغز این پیام را می فرستد: من بلد شده ام. از اینجا به بعد ریسک بالا می رود، حجم بالا می رود، اهرم وارد می شود، و یک حرکت خلاف انتظار می تواند کل کارنامه را خراب کند. بازار همیشه به اعتماد به نفس کاذب، دیر یا زود جواب می دهد.
زیان گریزی و قفل شدن در ضرر
بیشتر آدم ها از ضرر بدشان می آید، نه به اندازه ای که سود را دوست دارند، بلکه بیشتر. نتیجه چیست؟ سود کوچک را سریع می بندند که حس خوب بگیرند، ولی ضرر را نگه می دارند چون قبول کردنش درد دارد. این رفتار در بورس ایران خیلی رایج است: سهمی که در سود است، با اولین اصلاح فروخته می شود، سهمی که در ضرر است، ماه ها نگه داشته می شود با امید برگشت.
لنگر انداختن
عددها برای ذهن ما تبدیل به لنگر می شوند. قیمت خرید، سقف قبلی، عددی که یک نفر گفته، یا تارگتی که در کانال ها پخش شده. مشکل این است که بازار هیچ تعهدی به لنگرهای ذهنی تو ندارد. بازار با جریان نقدینگی، اخبار، نرخ بهره، ریسک سیاسی، و انتظارات جمعی حرکت می کند.
دنبال کردن جمع و ترس از جا ماندن
در موج های صعودی، آدم ها کمتر دنبال قیمت منصفانه اند و بیشتر دنبال جا نماندن اند. در موج های نزولی هم کمتر دنبال ارزش واقعی اند و بیشتر دنبال فرار. همین باعث می شود خریدها در نزدیکی سقف ها و فروش ها در نزدیکی کف ها زیاد شود.
سوگیری تایید
وقتی یک دارایی را خریده ای، ناخودآگاه دنبال خبرهایی می گردی که خریدت را تایید کند و خبرهای منفی را کم ارزش می کنی. این یعنی تحلیل تو دیگر ابزار تصمیم گیری نیست؛ ابزار توجیه تصمیم است.
بازار چرا گاهی مدت طولانی غیرعقلانی می ماند
یک جمله معروف در سرمایه گذاری هست که مضمونش این است: بازار می تواند بیشتر از توان تحمل تو غیرمنطقی بماند. این جمله یک واقعیت عملی دارد: حتی اگر تو درست فکر کنی، زمان بندی و مدیریت ریسک تعیین می کند زنده می مانی یا نه.
چند دلیل که غیرعقلانی ماندن را طولانی می کند:
نقدینگی و موج پول
وقتی پول جدید وارد یک دارایی یا یک صنعت می شود، قیمت می تواند بدون پشتوانه بنیادی رشد کند. چون تقاضا واقعی است، حتی اگر دلیلش هیجان باشد. در ایران هم بارها دیده ایم که موج ورود پول به یک صنعت یا یک نماد، چند ماه ادامه پیدا می کند و تازه بعد از آن واقعیت خودش را نشان می دهد.
محدودیت های ساختاری بازار
دامنه نوسان، صف خرید و فروش، محدودیت های معاملاتی، و عمق پایین در برخی نمادها باعث می شود رفتارهای گله ای شدیدتر شود. در چنین ساختاری، بازار بیشتر از اینکه شبیه یک بازار کارا باشد، شبیه یک جمعیت فشرده در یک در خروجی است.
تضاد منافع و بازی انگیزه ها
خیلی ها در بازار از حرکت ها سود می برند، نه از ارزش واقعی. تولید سیگنال، داغ کردن یک سهم، ایجاد موج خبری، یا بزرگنمایی یک روایت، می تواند برای برخی سودآور باشد. اینجا تو اگر فقط روی «درست بودن تحلیل» تکیه کنی، می بازی. باید روی «درست بودن فرآیند» تکیه کنی.
ریسک های کلان و نااطمینانی
در اقتصادهایی که نااطمینانی بالا است، انتظارات می تواند سریع تغییر کند. نرخ ارز، سیاست های پولی، تصمیم های تنظیم گری، یا شوک های سیاسی می توانند رفتار جمعی را از مسیر تحلیل بنیادی جدا کنند. این موضوع هم در بورس، هم در طلا، هم در ارز دیجیتال خودش را نشان می دهد.
نمونه هایی که به ما یادآوری می کند انسان نقطه ضعف سیستم است
من وارد روایت تاریخچه طولانی نمی شوم، اما چند الگوی تکراری را می گویم که در بازارهای مختلف دیده ایم:
اول، حباب ها: وقتی قیمت ها با سرعت بالا می روند، داستان های قوی تر می شوند و هر تردید منطقی تبدیل به ترس از جا ماندن می شود. در این فاز، حتی آدم های محتاط هم احساس می کنند اگر وارد نشوند، اشتباه کرده اند.
دوم، سقوط های سریع: وقتی روند برمی گردد، همان جمعیت که دیروز خریدار بود، امروز دنبال خروج است. فروش های هیجانی می تواند قیمت را پایین تر از ارزش واقعی ببرد.
سوم، دوره های فرسایشی: نه صعود درست، نه سقوط درست. این دوره ها ذهن را خسته می کند. آدم ها در این دوره ها اشتباهات پنهان می کنند: افزایش معاملات بی دلیل، تغییر استراتژی هر هفته، یا رفتن دنبال دارایی های پرنوسان برای فرار از کسالت.
در بازارهای ایران این ضعف ها چگونه خودش را نشان می دهد
مخاطب من مردم عادی ایران هستند، پس باید صریح بگویم کجاها بیشتر زمین می خوریم:
یک مورد، خرید بر اساس شایعه و کانال هاست. وقتی مبنای تصمیم تو «گفته اند» باشد، تو کنترل ریسک نداری. حتی اگر یک بار سود کنی، این سود به معنی درست بودن روش نیست.
مورد دوم، نگاه کوتاه مدت به دارایی بلندمدت است. خیلی ها سهم را می خرند با ادعای بلندمدت، ولی با اولین نوسان، رفتارشان کوتاه مدت می شود. این تناقض، هزینه دارد.
مورد سوم، جبران ضرر با ریسک بیشتر است. ضرر که می آید، بعضی ها حجم را بالا می برند، یا سراغ دارایی نوسانی تر می روند. این همان رفتاری است که می تواند یک خطای کوچک را به بحران تبدیل کند.
مورد چهارم، نداشتن برنامه خروج است. ورود همیشه جذاب است، خروج سخت است. اگر قبل از خرید، حد ضرر منطقی، حد سود منطقی، و شرایط تغییر نظر را مشخص نکرده باشی، در لحظه تصمیم، برده احساسات می شوی.
اگر انسان نقطه ضعف است، راه حل چیست؟
راه حل این نیست که احساساتت را حذف کنی. حذف نمی شود. راه حل این است که یک سیستم بسازی که وقتی احساسات فعال می شوند، تصمیم هایت را محدود کند. سرمایه گذاری حرفه ای بیشتر از اینکه هنر پیش بینی باشد، مهندسی رفتار است.
یک چارچوب ساده اما جدی برای تصمیم گیری بساز
قبل از هر خرید، این چند سوال را شفاف پاسخ بده:
چرا این دارایی را می خرم؟
اگر اشتباه کنم، چه چیزی باید ببینم که قبول کنم اشتباه کرده ام؟
افق زمانی من چیست؟
ریسکی که می پذیرم چقدر است و آیا با زندگی واقعی من سازگار است؟
اگر بازار بر خلاف من حرکت کند، برنامه من چیست؟
اگر به این سوال ها جواب دقیق ندهی، در عمل با احساسات معامله می کنی، حتی اگر اسمش را تحلیل بگذاری.
به جای پیش بینی، روی مدیریت ریسک تمرکز کن
بازار قابل پیش بینی کامل نیست. اما ریسک قابل مدیریت است. چند اصل کاربردی:
حجم هر موقعیت را طوری انتخاب کن که اگر خلاف انتظار شد، زندگی ات به هم نریزد.
روی یک دارایی یا یک ایده شرط نبند. تنوع، بیمه ندانستن است.
وقتی نوسان بالا می رود، حجم باید پایین بیاید، نه بالا.
اگر نقدشوندگی پایین است، باید محافظه کارتر باشی.
با خودت قرارداد بنویس
این کار ساده است، اما اثرش بزرگ است. یک متن کوتاه برای خودت بنویس که قوانینت را مشخص کند: چه زمانی وارد می شوم، چه زمانی خارج می شوم، چه چیزی باعث می شود تصمیمم را عوض کنم. این قرارداد، در لحظه های هیجانی جلوی تو را می گیرد.
دفترچه تصمیمات داشته باش
هر خرید و فروش را با دلیل بنویس. نه برای اینکه کامل شوی، برای اینکه خودت را لو بدهی. بعد از چند ماه می فهمی خطای تکراری ات چیست: عجله، تعصب، دنبال کردن جمع، یا امید بی جا. تا خطا را نبینی، اصلاح نمی شود.
به داده های پایه برگرد
در بورس: سودآوری، جریان نقد، کیفیت مدیریت، ریسک صنعت، و چشم انداز سیاست گذاری اهمیت دارد. در طلا: نرخ بهره واقعی، انتظارات تورمی، ریسک سیستماتیک، و نرخ ارز مهم است. در ارز دیجیتال: نقدینگی، چرخه ها، ریسک تنظیم گری، و دوام روایت اهمیت دارد. اگر تصمیم تو هیچ اتصال واقعی به این پایه ها ندارد، بیشتر شبیه شرط بندی است تا سرمایه گذاری.
مراقب محیط اطلاعاتی ات باش
اگر هر روز در معرض سیگنال های هیجانی هستی، مغزت هم هیجانی تصمیم می گیرد. رژیم اطلاعاتی لازم است: منابع محدود، زمان مشخص برای بررسی، و دوری از فضاهایی که فقط هیجان تولید می کنند. خیلی از شکست ها از تحلیل بد نیست؛ از محیط بد است.
سرمایه گذاری برای مردم عادی باید ساده تر و سخت گیرانه تر باشد
مردم عادی یک محدودیت مهم دارند: زمان و انرژی محدود برای رصد بازار. پس نسخه درست سرمایه گذاری برای مخاطب عمومی، معامله گری روزانه نیست. باید ترکیبی از سادگی و سخت گیری باشد:
سادگی در انتخاب ابزارها و تنوع دارایی ها
سخت گیری در رعایت حد ریسک، افق زمانی، و عدم تصمیم گیری در اوج هیجان
اگر کسی وقت، تجربه، و سیستم کنترلی ندارد، بهتر است به جای تلاش برای شکست دادن بازار، دنبال ساختن یک فرآیند کم خطا باشد. اینجا همان نقطه ای است که مدیریت حرفه ای دارایی می تواند معنا پیدا کند: کاهش خطای انسانی، نه وعده سود جادویی.
جمع بندی: بازار همیشه عقلانی نیست، اما تو می توانی حرفه ای تر عمل کنی
بازارها گاهی کارا هستند و گاهی آشفته. اما آنچه بیشتر از همه نتیجه را تعیین می کند، کیفیت تصمیم های تو در شرایط غیرعقلانی است. انسان نقطه ضعف اقتصاد است چون با ترس و طمع تصمیم می گیرد، دنبال تایید جمع می رود، و در لحظه های سخت داستان سازی می کند.
اگر می خواهی از این دام خارج شوی، باید کمتر دنبال پیش بینی باشی و بیشتر دنبال سیستم. سیستم یعنی قواعد روشن، مدیریت ریسک، کنترل حجم، ثبت تصمیمات، و مراقبت از محیط اطلاعاتی. در چنین چارچوبی حتی اگر تحلیل تو همیشه درست نباشد، احتمال نابودی ات پایین می آید و شانس موفقیت بلندمدت بالا می رود.
خدمات ما
اگر به دنبال سرمایه گذاری اصولی و مدیریت شده هستید، خدمات تیم فرشاد مصفا شامل موارد زیر است:
سبدگردانی بورس
https://farshadmosaffa.ir/product/1445171
سبدگردانی طلا
https://farshadmosaffa.ir/product/1156083
سبدگردانی ارز دیجیتال
https://farshadmosaffa.ir/product/1445173
همچنین در تیم فرشاد مصفا یک استارتاپ حقوقی فعال در زمینه مشاوره و وکالت فعالیت می کند:
https://farshadmosaffa.ir/product/1650033/
درباره نویسنده
فرشاد مصفا
موسس تیم سبدگردانی فرشاد مصفا و استارتاپ حقوقی در حوزه مشاوره و وکالت
فعال در بازارهای مالی از سال 1393
کارشناس ارشد مدیریت کارآفرینی از دانشگاه تهران
شبکه های اجتماعی
اینستاگرام
https://www.instagram.com/farshadmosaffa/
یوتیوب
https://youtube.com/@farshadmosaffa
لینکدین
https://www.linkedin.com/in/farshad-mosaffa
توییتر
