

0
رابطه چین و آمریکا از شروع دوستی تا رقابت و دشمنی امروز
منتشر شده در 1404/12/02
رابطه چین و آمریکا یکی از پیچیده ترین و در عین حال تعیین کننده ترین روابط سیاسی و اقتصادی قرن بیستم و بیست و یکم است. رابطه ای که امروز به شکل رقابت راهبردی و حتی دشمنی پنهان و آشکار دیده می شود، نه از ابتدا چنین بوده و نه مسیر خطی و ساده ای را طی کرده است. برای فهم درست وضعیت امروز، باید به عقب برگشت و دید این داستان از کجا آغاز شد، چرا دو دشمن ایدئولوژیک به هم نزدیک شدند و چگونه همین نزدیکی، بذر رقابت امروز را کاشت.
آنچه در این نوشته می خوانید، روایتی تحلیلی و مرحله به مرحله از سیر تحول رابطه چین و آمریکا است؛ روایتی که بدون شعار، بدون ساده سازی و با تمرکز بر منافع، قدرت و ژئوپلیتیک نوشته شده است.
چین و آمریکا پیش از هر چیز دو قاره هستند نه صرفا دو کشور
برای فهم این رابطه، اولین خطای ذهنی این است که چین و آمریکا را مثل کشورهای معمولی ببینیم. هر دو، واحدهایی قاره ای با جمعیت عظیم، عمق استراتژیک، توان نظامی گسترده و نقش تعیین کننده در اقتصاد جهانی هستند. مواجهه این دو با یکدیگر، شبیه برخورد دو قدرت حاشیه ای نیست، بلکه برخورد دو سیستم تمدنی است.
از منظر جغرافیا، آمریکا یک قدرت دریایی کلاسیک است. دسترسی آزاد به دو اقیانوس، امنیت طبیعی و امکان تجارت جهانی، بخش مهمی از قدرت آن را ساخته است. چین اما کشوری با همسایگان متعدد، مرزهای زمینی طولانی و دسترسی دریایی محدودتر است. همین تفاوت جغرافیایی، منطق سیاست خارجی این دو را از ابتدا متفاوت کرده است.
چرا چین و آمریکا پس از جنگ جهانی دوم دشمن شدند
پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا انتظار داشت چین به متحد اصلی اش در شرق آسیا تبدیل شود. آمریکا از ملی گراهای چین حمایت کرده بود و تصور می کرد پیروزی آنها، چین را در بلوک غرب تثبیت می کند. اما این پروژه شکست خورد. فساد، ناکارآمدی و جنگ داخلی طولانی، ملی گراها را زمین زد و مائو و کمونیست ها قدرت را به دست گرفتند.
برای واشنگتن، این یک شوک استراتژیک بود. چین نه تنها متحد نشد، بلکه به یک قدرت کمونیستی با رهبری کاریزماتیک و ضدغربی تبدیل شد. در فضای جنگ سرد، این شکست با یک سوال بزرگ همراه شد
چه کسی چین را از دست داد؟
نتیجه عملی این شکست، عدم شناسایی جمهوری خلق چین توسط آمریکا بود. واشنگتن دولت مستقر در پکن را به رسمیت نشناخت و همچنان تایوان را نماینده قانونی چین دانست. این تصمیم، یکی از طولانی ترین گره های ژئوپلیتیک قرن را شکل داد.
مساله تایوان و مفهوم یک چین
برای چینی ها، تایوان صرفا یک جزیره نیست. تایوان ادامه تاریخی قرن تحقیر است. همان زخمی که از جنگ های تریاک و سلطه غرب در حافظه جمعی چین مانده، در مسئله تایوان دوباره زنده می شود.
از نگاه پکن، چین یک کشور است و نماینده آن در پکن نشسته است. هر قرائت دیگری، غیرقابل مذاکره است. آمریکا اما تلاش کرد با نوعی ابهام سازنده، هم تایوان را حفظ کند و هم راه مذاکره با چین را نبندد. همین ابهام، دهه ها بعد به یکی از کانون های اصلی تنش چین و آمریکا تبدیل شد.
جنگ کره نقطه انجماد رابطه
اگر بخواهیم یک نقطه مشخص برای بسته شدن کامل مسیر مذاکره چین و آمریکا تعیین کنیم، جنگ کره همان نقطه است. ورود مستقیم چین به جنگ و عقب راندن نیروهای آمریکایی، پیام روشنی داشت
چین فقط حرف نمی زند، وارد میدان می شود.
برای آمریکا، این جنگ ثابت کرد که چین با تهدید اتمی هم عقب نمی نشیند. نتیجه آن، بیش از دو دهه قطع کامل رابطه رسمی، نبود سفارت، نبود مذاکره و صرفا جنگ تبلیغاتی و تهدید بود.
مثلث قدرت چین، شوروی و آمریکا
درک نزدیکی بعدی چین و آمریکا بدون فهم شکاف چین و شوروی ممکن نیست. چین و شوروی هر دو کمونیست بودند، اما کمونیسم یکدست نبود. شوروی صنعتی، شهری و کارگری بود. چین دهقانی، روستایی و مبتنی بر انقلاب طولانی.
اختلافات ایدئولوژیک، تاریخی و مرزی به تدریج شکاف را عمیق کرد. پس از مرگ استالین و آغاز استالین زدایی توسط خروشچف، این شکاف به دشمنی آشکار رسید. چین، شوروی را امپریالیسم سرخ می نامید و آن را خطرناک تر از آمریکا می دانست.
در این نقطه، مائو به این جمع بندی رسید که شوروی تهدید فوری تری است. همین جاست که ایده بازی با کارت آمریکا در پکن شکل می گیرد.
نیکسون، کیسینجر و سیاست واقع گرایانه
در طرف مقابل، ریچارد نیکسون و هنری کیسینجر به قدرت رسیده بودند. هر دو عمیقا به سیاست واقع گرایانه باور داشتند. برای آنها، ایدئولوژی مهم نبود، توازن قوا مهم بود.
منطق ساده بود
اگر چین از شوروی جدا شود، فشار استراتژیک بر مسکو افزایش می یابد و آمریکا مجبور نیست همه جا بجنگد.
این نگاه، پایان سیاست ایدئولوژیک مهار و آغاز مهار ژئوپلیتیک بود.
دیپلماسی پینگ پنگ و شکستن یخ
نزدیکی چین و آمریکا نه با بیانیه رسمی، بلکه با یک اتفاق نمادین شروع شد. دیدار تیم های پینگ پنگ دو کشور، سیگنال نرم اما دقیقی بود که هر دو طرف آمادگی تغییر دارند.
پس از آن، سفر مخفیانه کیسینجر به چین و مذاکرات طولانی با چوئن لای، مسیر را برای سفر تاریخی نیکسون هموار کرد.
سفر نیکسون به چین و بیانیه شانگهای
سفر نیکسون در سال 1972 یک زلزله ژئوپلیتیک بود. مهم ترین دستاورد آن، بیانیه شانگهای بود. بیانیه ای که عمدا مبهم نوشته شد تا هر طرف بتواند آن را در داخل کشور خود بفروشد.
آمریکا پذیرفت سیاست یک چین را به چالش نکشد، بدون آنکه صراحتا تایوان را کنار بگذارد. چین مشروعیت بین المللی گرفت و وارد سازمان ملل شد. شوروی شوکه شد و مسیر دتانت با آمریکا را در پیش گرفت.
پیامدهای بلندمدت نزدیکی چین و آمریکا
در کوتاه مدت، این نزدیکی به نفع آمریکا بود. شوروی تضعیف شد، جنگ سرد وارد فاز کنترل شده تری شد و آمریکا نفس کشید. اما در بلندمدت، پیامدها پیچیده تر بودند.
باز شدن بازارها، انتقال فناوری و ادغام چین در اقتصاد جهانی، به تدریج چین را به قدرتی تبدیل کرد که امروز رقیب مستقیم آمریکا است. پرسشی که امروز در واشنگتن مطرح می شود این است
آیا باز کردن درهای چین اشتباه بود؟
از همکاری تا رقابت
رابطه چین و آمریکا در دهه های بعدی از دشمنی به همکاری و سپس به رقابت رسید. در دهه 2010، مفهوم coopetition شکل گرفت؛ همکاری و رقابت همزمان. اما از دوره ترامپ به بعد، این تعادل شکست و رقابت به تقابل آشکار تبدیل شد.
جنگ تجاری، محدودیت های تکنولوژیک، رقابت بر سر زنجیره تامین و امنیت تایوان، نشانه های این فاز جدید هستند.
جمع بندی واقع گرایانه
رابطه چین و آمریکا نه داستان دوستی است و نه دشمنی ابدی. داستان منافع است. همان طور که نزدیکی دهه 70 میلادی از دل دشمنی درآمد، رقابت امروز هم نتیجه همان نزدیکی است.
اگر بخواهیم از این تاریخ چیزی یاد بگیریم، این است که در سیاست بین الملل، نه اخلاق تعیین کننده است و نه شعار. توازن قوا، منافع ملی و درک دقیق از جغرافیاست که مسیرها را می سازد.
خدمات ما
اگر به دنبال سرمایه گذاری اصولی و مدیریت شده هستید، خدمات تیم فرشاد مصفا شامل موارد زیر است:
سبدگردانی بورس
https://farshadmosaffa.ir/product/1445171
سبدگردانی طلا
https://farshadmosaffa.ir/product/1156083
سبدگردانی ارز دیجیتال
https://farshadmosaffa.ir/product/1445173
همچنین در تیم فرشاد مصفا یک استارتاپ حقوقی فعال در زمینه مشاوره و وکالت فعالیت می کند:
https://farshadmosaffa.ir/product/1650033/
درباره نویسنده
فرشاد مصفا
موسس تیم سبدگردانی فرشاد مصفا و استارتاپ حقوقی در حوزه مشاوره و وکالت
فعال در بازارهای مالی از سال 1393
کارشناس ارشد مدیریت کارآفرینی از دانشگاه تهران
شبکه های اجتماعی
اینستاگرام
https://www.instagram.com/farshadmosaffa/
یوتیوب
https://youtube.com/@farshadmosaffa
لینکدین
https://www.linkedin.com/in/farshad-mosaffa
توییتر
