خروج خاموش از آینده ؛ روایت نسلی که کنار کشید است

0


خروج خاموش از آینده ؛ روایت نسلی که کنار کشید است

منتشر شده در 1404/11/19

در سال‌های اخیر، بارها در جلسات کاری، مشاوره‌های سرمایه‌گذاری و حتی گفت‌وگوهای روزمره با مردم، جمله‌ای تکراری شنیده‌ام: «دیگه امیدی نیست، فقط باید somehow دوام آورد.» این جمله شاید ساده به‌نظر برسد، اما پشت آن داستانی دردناک از نسلی است که نه شکست خورده، بلکه تصمیم گرفته کنار بکشد. نسلی که از آینده‌ی کشور و از مسیر اصلاح اقتصادی و اجتماعی، «خروج خاموش» کرده است.

در این یادداشت از تجربه‌ی شخصی‌ام در بازارهای مالی و مشاهداتم از رفتار مردم طی سال‌های فعالیت در این حوزه (از سال 93 تا امروز) می‌خواهم بگویم چگونه شرایط اقتصادی و تصمیم‌های کلان باعث شدند نسل فعالی از ایرانیان، به آرامی از صحنه‌ی آینده خارج شوند؛ نه با اعتراض، بلکه با سکوت.

آینده‌ای که فرو ریخت؛ وقتی تصمیم‌های اشتباه انباشته شدند

در هر دوره اقتصادی بحرانی، مردم ابتدا تلاش می‌کنند سازگار شوند. اما وقتی این تلاش سال‌ها ادامه پیدا کند و تغییر ملموسی نبینند، نتیجه، نه شورش، بلکه فرسودگی است.

من از سال 93 در بازارهای مالی فعالیت دارم. دیده‌ام که چطور مردم از امید به اصلاح بورس، امید به رونق ارز دیجیتال، امید به ثبات طلا، حتی امید به بهبود معیشت در دولت‌های مختلف، عبور کرده‌اند.

امروز دیگر مسئله فقط تورم یا نوسان نیست؛ مسئله «دل بریدن جمعی» است. جامعه‌ای که دیگر نه با دولت‌ها می‌جنگد، نه با بازار. فقط خودش را از آینده کنار می‌کشد.

نشانه‌های خروج خاموش

وقتی جوانی تحصیل‌کرده می‌گوید «من دیگر تلاش نمی‌کنم برای کار بهتر»، یا سرمایه‌گذار خردی تصمیم می‌گیرد «هیچ‌چیز را تحلیل نکند و فقط در کوتاه‌ترین مسیر برای سود لحظه‌ای بماند»، این‌ها نشانه‌های خروج خاموش هستند.

برخلاف آن‌چه در ظاهر دیده می‌شود، این نسل شکست‌خورده نیست؛ او فقط دیگر حاضر نیست در بازی‌ای شرکت کند که قواعدش روزبه‌روز عوض می‌شود.

نمونه‌های روشنش را در بازار می‌بینم:

  • مردم دیگر تحلیل بنیادی را جدی نمی‌گیرند.
  • سرمایه‌گذاران به جای دید بلندمدت، فقط دنبال نوسان‌گیری سریع هستند.
  • بازارها بدل به فضای «رویا فروشی» شده‌اند؛ از رمزارز تا ملک، همه فقط وعده می‌فروشند.

این رفتارها نشانه‌ی از دست رفتن امید به آینده‌ی واقعی اقتصاد است. و این خطرناک‌تر از رکود یا بحران مالی است، زیرا یک جامعه‌ی بدون امید حتی فرصت احیا هم ندارد.

چرا نسل امروز کنار کشید؟

پاسخ ساده نیست، اما ریشه‌ها روشن‌اند.

اولین دلیل، بی‌اعتمادی به سیاست‌گذاری اقتصادی است. مردمی که بارها شاهد تصمیم‌های لحظه‌ای بوده‌اند، دیگر انگیزه‌ای برای تحلیل ندارند. در بازاری که «اصل تصمیم» قابل پیش‌بینی نیست، تجربه و دانش دیگر کافی نیست. و وقتی کنترل از دست منطق خارج شود، مردم به جای تحلیل، به جدا شدن روی می‌آورند.

دومین دلیل، نابرابری فرصت‌هاست. وقتی راه رشد اقتصادی تنها برای عده‌ای خاص باز است، بقیه ترجیح می‌دهند از دور تماشا کنند. من در جلسات مشاوره بارها دیدم افراد می‌گویند: «ما فقط می‌خواهیم ضرر نکنیم، سود دیگر مهم نیست.» و این یعنی نقطه‌ی شکست روانی جامعه.

سومین دلیل، فشار روانی مزمن ناشی از ناامنی اقتصادی است. حتی اگر افراد کار، تحصیل و خانواده‌ای ثابت داشته باشند، وقتی ارزش سرمایه و درآمدشان هر روز بی‌ثبات است، ذهنشان در حالت بقا می‌ماند. ذهنی که فقط دنبال پناه است، نه آینده.

سرمایه‌گذاری بدون امید؛ رفتار جدید نسل خسته

در چند سال اخیر، در بازار طلا، بورس و رمزارزها، الگوی رفتاری مردم کاملاً تغییر کرده. اگر زمانی بسیاری از افراد با هدف ساخت آینده‌ای بهتر سرمایه‌گذاری می‌کردند، امروز فقط برای فرار از کاهش ارزش پول وارد بازار شده‌اند.

به عبارت دیگر، سرمایه‌گذاری دیگر ابزار رشد نیست، ابزار دفاع است.

این نوع رفتار اگرچه منطقی به نظر می‌رسد، اما یک پیام دردناک دارد: مردم دیگر به بازگشت رونق باور ندارند. و وقتی باور از بین برود، حتی اگر فرصت‌های واقعی هم پدیدار شوند، جامعه توان استفاده از آنها را ندارد.

در جلسات سبدگردانی‌ام، بارها دیده‌ام که افراد می‌خواهند فقط «دور از خطر» باشند. کسی دیگر نمی‌گوید «می‌خواهم آینده بسازم»، فقط می‌گوید «می‌خواهم از امروز فرار کنم». این تغییر گفتار ساده، در عمل یعنی خروج خاموش از آینده.

بازارها عقب‌مانده از ذهن مردم

یکی از پارادوکس‌های جالب این دوره آن است که بازارها هنوز کار می‌کنند، اما مردم دیگر کار نمی‌کنند با بازار. معاملات انجام می‌شود، سرمایه در گردش است، اما حضور فعال و تحلیل‌گر کمتر دیده می‌شود. یعنی «تحرک فنی» هست ولی «تحرک فکری» نه.

من در بورس، طلا، رمزارزها و حتی مشاوره‌های حقوقی مرتبط به سرمایه‌گذاری دیدم که مردم به سمت خودکارسازی ذهنی رفته‌اند: تصمیم نمی‌گیرند، فقط واکنش نشان می‌دهند. و وقتی تصمیم‌های اقتصادی جای خود را به واکنش‌های احساسی دهند، تصویر آینده تار می‌شود.

وقتی مهاجرت به «درون» تبدیل می‌شود

در گذشته، خروج از آینده بیشتر به صورت مهاجرت فیزیکی رخ می‌داد. اما امروز، نوع جدیدی از مهاجرت شکل گرفته: مهاجرت درونی.

انسان‌هایی که در همان کشور، در همان شهر و در همان کار، فقط ذهنشان مهاجرت کرده. دیگر دنبال پیشرفت نیستند، دیگر درگیر تغییرات نیستند، فقط به دنبال بقا هستند.

این مهاجرت درونی برای اقتصاد از هر بحران دیگری خطرناک‌تر است. چون اگر نیروی انسانیِ باانگیزه و آگاه درون جامعه بی‌عمل شود، هیچ سیاست اصلاحی نمی‌تواند رشد ایجاد کند.

امید ساختنی است، نه بخشیدنی

به عنوان کسی که سال‌ها در بازارهای مالی بوده‌ام، اعتقاد دارم امید را نمی‌توان از تصمیم‌های بالا به پایین ساخت. امید باید از رفتارهای واقعی مردم بیاید؛ از دیدن نتایج منصفانه، از حس عدالت در تصمیم‌ها، از مشاهده‌ی رشد واقعی در زندگی روزمره.

برگرداندن مردم به مسیر آینده یعنی بازسازی اعتماد. و این فقط با شفافیت و پایداری ممکن است.

در کار ما، وقتی سرمایه‌گذار حس کند تصمیم‌ها بر اساس تحلیل منطقی و امانت‌داری است، دوباره اعتماد می‌کند. اقتصاد هم همین‌طور است؛ اگر مردم حس کنند قواعد بازی روشن است، دوباره وارد بازی می‌شوند.

چه باید کرد؟

نسل کنار رفته را باید دوباره دعوت کرد، نه با شعار، بلکه با عمل.

  • سیاست‌گذاری اقتصادی باید بلندمدت و قابل پیش‌بینی باشد.
  • تصمیم‌ها باید بر اساس داده و تحلیل، نه واکنش و هیجان، اجرا شوند.
  • باید میان مردم و ساختار اقتصادی پل اعتماد ساخته شود.

در تیم ما، چه در سبدگردانی بورس و طلا و ارز دیجیتال و چه در استارتاپ حقوقی، اصل ما ایجاد این پل اعتماد است. بسیاری از فعالان خُرد پس از مشاوره‌ی دقیق، دوباره به مسیر بازگشته‌اند.

این نشان می‌دهد اگر منطق و شفافیت برقرار شود، مردم هنوز آماده‌اند برای آینده تصمیم بگیرند.

نسلی که هنوز می‌تواند برگردد

با تمام تلخی‌ها، من باور دارم این خروج خاموش برگشت‌پذیر است. ایرانیان نسل بسیار آگاهی‌اند؛ فقط نیاز دارند محرک‌های عقلانی و امن برای بازگشت پیدا کنند. اگر مسیر را اصلاح کنیم، همین نسل که امروز کنار کشیده، فردا می‌تواند موتور اصلی رشد باشد.

من بارها در مسیر کاری‌ام دیده‌ام کسانی که سال‌ها سرمایه‌گذاری را رها کرده بودند، با بازسازی چشم‌انداز منطقی دوباره وارد شدند و موفق شدند. همین تجربه به من می‌گوید هنوز دیر نشده، اگر رفتارمان را اصلاح کنیم.

سخن پایانی

خروج خاموش از آینده، تنها یک پدیده اقتصادی نیست؛ زنگ خطر اجتماعی است. اگر مردم امید اقتصادی‌شان را از دست بدهند، دیر یا زود همه ساختارهای دیگر هم دچار بی‌عملی می‌شوند.

امروز، مهم‌تر از پیش‌بینی قیمت طلا یا بیت‌کوین، مهم‌تر از تحلیل بورس، باید درباره‌ی بازسازی اعتماد ملی در اقتصاد حرف زد.

زیرا اقتصادی که مردمش امیدوار باشند، حتی در سختی، راه رشد را پیدا می‌کند؛ اما اقتصادی که مردمش کنار کشیده‌اند، هرچقدر هم شاخص‌ها بالا برود، در واقع از درون خالی است.

من این یادداشت را نه برای هشدار، بلکه برای دعوت نوشتم؛ دعوت به بازگشت به آینده، با نگاه منطقی، با اعتماد دوباره.

خدمات تیم فرشاد مصفا

اگر به دنبال مدیریت حرفه ای دارایی خود هستید، می توانید از خدمات تخصصی سبدگردانی ما استفاده کنید:

همچنین در تیم ما یک استارتاپ حقوقی فعال است که خدمات مشاوره و وکالت را با نگاه اقتصادی برای کسب و کارها و افراد ارائه می دهد.

نویسنده: فرشاد مصفا

کارشناس ارشد مدیریت کارآفرینی از دانشگاه تهران

موسس تیم سبدگردانی و استارتاپ حقوقی در زمینه مشاوره و وکالت

با بیش از ده سال سابقه فعالیت در بازار بورس، طلا و ارز دیجیتال

اینستاگرام: https://www.instagram.com/farshadmosaffa/

یوتیوب: https://youtube.com/@farshadmosaffa

لینکدین: https://www.linkedin.com/in/farshad-mosaffa

توییتر (X): https://x.com/FarshadMosaffa