چطور با Market Cap احتمال سقوط را تخمین بزنیم

0


چطور با Market Cap احتمال سقوط را تخمین بزنیم

منتشر شده در 1404/09/22

اگر در بازارهای مالی فعال باشید، دیر یا زود با یک دغدغه واقعی روبرو می شوید: این دارایی چقدر احتمال سقوط دارد و اگر سقوط کند، چقدر سریع و عمیق می ریزد؟ بیشتر افراد دنبال یک پاسخ قطعی هستند، اما چنین چیزی وجود ندارد. کاری که می شود انجام داد، ساختن یک چارچوب تصمیم گیری است که خطای شما را کم کند و مدیریت ریسک را واقع بینانه تر کند.

من فرشاد مصفا هستم. از سال 93 در بازارهای مالی فعال بوده ام و کنار تحلیل، تجربه عملی مدیریت سبد را داشته ام. در این مطلب می خواهم یک نگاه کاربردی بدهم که با کمک Market Cap و چند متغیر مکمل، بتوانید احتمال سقوط را بهتر تخمین بزنید. هدفم این نیست که به شما توهم قطعیت بدهم. هدف این است که قبل از خرید، چند سوال درست بپرسید و قبل از بحران، مسیر خروج را ببینید.

ارزش بازار دقیقا چیست و چرا برای ریسک مهم است

ارزش بازار یا Market Cap در ساده ترین تعریف می شود قیمت هر واحد دارایی ضربدر تعداد واحدهای در گردش.

Market Cap = قیمت × عرضه در گردش

این عدد به شما می گوید بازار در مجموع این دارایی را چقدر قیمت گذاری کرده است. اما یک نکته مهم که خیلی ها جا می اندازند: Market Cap به معنای پول واقعی وارد شده به دارایی نیست. ارزش بازار یک ارزش گذاری لحظه ای است، نه یک صندوق پول. اگر این تفاوت را جدی نگیرید، خیلی راحت با اعداد بزرگ یا کوچک فریب می خورید.

چرا Market Cap برای تخمین ریسک سقوط مهم است؟

چون به سه موضوع کلیدی وصل است:

اول اندازه دارایی و ظرفیت حرکت قیمت. دارایی های کوچک تر معمولا با پول کمتر سریع تر حرکت می کنند و در نتیجه ریزش های تندتر هم دارند.

دوم میزان حساسیت به شوک. بازارهای کوچک در برابر یک خبر بد یا یک فروش ناگهانی بیشتر می شکنند.

سوم امکان دستکاری قیمت. هرچه بازار کوچک تر و نقدینگی کمتر باشد، کنترل کردن قیمت برای بازیگران بزرگ ساده تر می شود.

اما اینجا همان نقطه ای است که باید صادقانه بگویم: Market Cap به تنهایی کافی نیست. اگر فقط Market Cap را ببینید و تصمیم بگیرید، در بخش مهمی از دارایی ها خطا می کنید.

چرا Market Cap به تنهایی کافی نیست

سقوط با فشار فروش رخ می دهد، نه با عدد Market Cap. فشار فروش یعنی مقدار واقعی سفارشی که باید وارد بازار شود تا قیمت پایین بیاید. توان بازار برای جذب فروش هم به چیزهایی مثل عمق سفارشات، نقدینگی واقعی، حجم معاملات واقعی، و رفتار معامله گران وابسته است.

دو دارایی ممکن است Market Cap یکسان داشته باشند، اما یکی با فروش 200 هزار دلار ده درصد بریزد و دیگری با فروش 5 میلیون دلار هم تکان جدی نخورد. تفاوت از کجاست؟ از عمق بازار و نقدشوندگی. بنابراین اگر می خواهید Market Cap را تبدیل به ابزار تخمین ریسک کنید، باید آن را کنار چند شاخص مکمل بگذارید.

سه نوع ارزش بازار که باید تفکیک کنید

اگر فقط یک عدد Market Cap ببینید، یک تصویر ناقص دارید. من همیشه این سه مفهوم را جدا می کنم:

ارزش بازار در گردش (Circulating Market Cap)

این همان عدد رایج است و برای ریسک کوتاه مدت مهم ترین است، چون روی عرضه ای حساب می کند که الان در بازار می چرخد.

ارزش بازار کاملا رقیق شده (FDV)

FDV = قیمت × کل عرضه

FDV به شما می گوید اگر تمام توکن ها یا سهام قابل عرضه شوند، ارزش گذاری بازار چه عددی می شود. در کریپتو، FDV برای فهم ریسک رقیق شدن بسیار حیاتی است. پروژه هایی که Market Cap پایین دارند ولی FDV بسیار بالا، اغلب در آینده با فشار فروش ناشی از آزادسازی مواجه می شوند.

شناوری واقعی یا Free Float

همه عرضه در گردش هم واقعا در دست معامله گران فعال نیست. بخشی از آن ممکن است در دست تیم، خزانه، سرمایه گذاران اولیه، یا کیف پول های کم تحرک باشد. هرچه شناوری واقعی کمتر باشد، بازار شکننده تر است، چون با پول کمتر قیمت بیشتر جابجا می شود.

قانون پایه: ریزش با پول فروش ایجاد می شود، نه با Market Cap

برای اینکه تخمین ریسک سقوط کاربردی شود، من Market Cap را به یک سوال عملی تبدیل می کنم:

برای اینکه قیمت مثلا 20 درصد پایین بیاید، تقریبا چقدر فروش موثر لازم است و بازار چقدر توان جذب آن را دارد؟

فروش موثر یعنی فروشی که واقعا به سفارش های خرید برخورد می کند و قیمت را پایین می آورد، نه صرفا عددی که روی کاغذ حساب می شود.

چارچوب من برای تخمین احتمال سقوط با Market Cap

من برای اینکه تحلیل قابل اجرا باشد، چهار لایه بررسی دارم. اگر چند لایه همزمان هشدار بدهند، احتمال سقوط و شدت سقوط بالا می رود.

لایه اول: اندازه Market Cap و جایگاه آن در گروه خودش

من دارایی را فقط با عدد مطلق نمی سنجم. آن را نسبت به هم گروه خودش مقایسه می کنم. مثلا در کریپتو، یک توکن را با توکن های هم روایتش مقایسه می کنم. در بورس هم شرکت را با هم صنعتش.

قاعده تجربی:

هرچه Market Cap کوچک تر باشد، ریسک حرکت های تندتر بیشتر است.

اما این به معنی بد بودن نیست. این یعنی باید اندازه پوزیشن، حد ضرر، و برنامه خروج را متفاوت تنظیم کنید.

لایه دوم: نسبت حجم معاملات واقعی به Market Cap

اینجا وارد رفتار بازار می شویم. حجم معاملات نشان می دهد بازار چقدر زنده است.

یک نسبت ساده اما مفید:

نسبت گردش = حجم معاملات 24 ساعته تقسیم بر Market Cap

اگر این نسبت خیلی پایین باشد، یعنی بازار کم تحرک است. در این حالت، وقتی فشار فروش بیاید، ممکن است خریدار کافی وجود نداشته باشد و قیمت سریع تر خالی کند.

اگر این نسبت خیلی بالا باشد، دو احتمال داریم: یا دارایی واقعا داغ شده و تقاضای بالاست، یا حجم سازی رخ می دهد. تشخیص این دو مهم است.

چطور حجم واقعی را بهتر تشخیص بدهیم؟

به جای یک منبع، حجم را در چند صرافی معتبر ببینید.

به اسپرد خرید و فروش دقت کنید. بازارهای مشکوک معمولا اسپرد بد دارند.

به تعداد معاملات و ریتم کندل ها نگاه کنید. حجم واقعی معمولا با رفتار قیمت هماهنگ است.

لایه سوم: عمق بازار و نقدینگی، جایی که Market Cap گمراه می کند

این لایه از نظر من مهم ترین بخش برای تخمین سقوط در کوتاه مدت است.

در صرافی های متمرکز

عمق سفارشات را در فاصله های نزدیک بررسی کنید. مثلا در 1 درصد پایین تر از قیمت، 2 درصد پایین تر، و 5 درصد پایین تر.

اگر مجموع سفارش های خرید در این محدوده کم باشد، سقوط می تواند آبشاری شود، چون با شکستن چند سطح، ترس و حد ضررها فعال می شوند.

در بازارهای مبتنی بر استخرهای نقدینگی (AMM)

به نقدینگی استخر و TVL نگاه کنید.

هرچه نقدینگی کمتر، اسلیپیج بیشتر. اسلیپیج بالا یعنی فروش کوچک هم قیمت را زیاد پایین می کشد. این دقیقا محیط سقوط سریع است.

یک معیار ذهنی ساده

اگر با یک سفارش متوسط، قیمت چند درصد می لغزد، ریسک سقوط در بحران بالا است.

لایه چهارم: ساختار عرضه و فشار فروش آینده

اینجا همان جایی است که خیلی ها قربانی می شوند، چون ظاهر Market Cap جذاب است اما آینده عرضه خطرناک است.

مواردی که باید بررسی کنید:

برنامه آزادسازی توکن یا سهام: چه مقدار عرضه جدید در ماه های آینده وارد بازار می شود؟

سهم تیم و سرمایه گذاران اولیه: آیا انگیزه فروش کوتاه مدت دارند؟

کاربرد واقعی دارایی: آیا تقاضای واقعی وجود دارد یا همه چیز روی هیجان سوار است؟

درآمدزایی یا مزیت اقتصادی: آیا چیزی هست که فشار فروش را جذب کند؟

قاعده تجربی من:

Market Cap پایین همراه با FDV بسیار بالاتر، اگر تقاضای واقعی قابل مشاهده نداشته باشد، احتمال رقیق شدن و فشار فروش آینده بالا است. این یعنی حتی اگر پروژه خوب باشد، ممکن است قیمت مدت ها زیر فشار بماند.

سه سناریوی واقعی برای فهم سقوط با Market Cap

سناریو اول: Market Cap پایین، نقدینگی کم، ریزش سریع

فرض کنید یک دارایی Market Cap حدود 30 میلیون دلار دارد. حجم معاملات واقعی روزانه 800 هزار دلار است. عمق سفارشات هم کم است.

در چنین بازاری، اگر یک فروش 1 تا 2 میلیون دلاری وارد شود، بازار باید چند برابر حجم روزانه را در زمان کوتاه جذب کند. نتیجه معمولا این است:

اسلیپیج بالا

شکست حمایت ها

فعال شدن حد ضررها

تبدیل شدن اصلاح به ریزش آبشاری

در اینجا Market Cap به شما هشدار می دهد که بازار کوچک است و ظرفیت جذب شوک محدود.

سناریو دوم: Market Cap بالا، اما اهرم زیاد، ریزش از جنس لیکوییدیشن

گاهی دارایی Market Cap بزرگی دارد و اسپات هم نقد است، اما بازار مشتقه روی آن سنگین شده است. وقتی اهرم بالا باشد، ریزش می تواند با یک حرکت کوچک شروع شود و با موج لیکوییدیشن ادامه پیدا کند.

پس در کریپتو کنار Market Cap به این موارد هم نگاه کنید:

Open Interest

Funding Rate

نسبت لانگ به شورت

حجم لیکوییدیشن های اخیر

من بارها دیده ام دارایی های بزرگ هم در مدت کوتاه ریزش های شدید داشته اند، چون ساختار بازار اهرمی بوده است.

سناریو سوم: در بورس، ارزش بازار بد نیست اما شناوری کم است

در بازار سهام ایران هم نمونه واضح داریم. شرکتی ممکن است ارزش بازار قابل قبول داشته باشد، اما شناوری پایین و حجم معاملات محدود باعث می شود با چند سفارش فروش، صف فروش شکل بگیرد. اینجا Market Cap آرامش کاذب می دهد. معیار واقعی، حجم و شناوری و عمق تقاضا است.

چک لیست سریع من برای سنجش ریسک سقوط

وقتی می خواهم در چند دقیقه یک دارایی را از نظر ریسک سقوط ارزیابی کنم، این سوال ها را می پرسم:

  1. Market Cap نسبت به هم گروه خودش کوچک است یا بزرگ؟
  2. حجم معاملات واقعی نسبت به Market Cap چقدر است؟
  3. عمق سفارشات یا نقدینگی استخرها در چند درصد پایین تر از قیمت چقدر است؟
  4. FDV چند برابر Market Cap است؟
  5. برنامه آزادسازی یا عرضه جدید در آینده نزدیک دارد؟
  6. مالکیت چقدر متمرکز است؟ چند کیف پول بزرگ چقدر از عرضه را دارند؟
  7. رشد اخیر با ورود پول واقعی بوده یا بیشتر هیجانی بوده؟
  8. آیا بازار اهرمی روی دارایی سنگین شده است؟
  9. در یک خبر بد، خریدار طبیعی دارد یا اکثرا سفته باز هستند؟
  10. جهت نقدینگی در بازار کلان چیست؟ خروج پول یا ورود پول؟

اگر چند مورد همزمان هشدار بدهند، من اندازه پوزیشن را کوچک می کنم، حد ضرر را سختگیرانه تر می گذارم، یا اصلا وارد نمی شوم. اینجا تعارف نداریم: بازار کوچک و کم عمق جای اشتباه بزرگ نیست.

اشتباه های رایج در استفاده از Market Cap

اشتباه اول: فکر کردن به اینکه Market Cap پایین یعنی فرصت قطعی رشد

Market Cap پایین فقط می گوید حرکت قیمت ساده تر است. این شامل ریزش هم می شود. بسیاری از افراد سود روی کاغذ می بینند اما روز خروج متوجه می شوند نقدشوندگی کافی نیست.

اشتباه دوم: نادیده گرفتن FDV و رقیق شدن

در کریپتو مخصوصا، پروژه هایی که بخش بزرگی از عرضه هنوز آزاد نشده، می توانند در آینده فشار فروش ممتد بسازند. اگر این را نبینید، تحلیل شما ناقص است.

اشتباه سوم: اعتماد به حجم معاملات مشکوک

بعضی بازارها حجم بالا نشان می دهند، اما عمق سفارشات پایین است و اسپرد بد دارند. این ترکیب هشدار است. حجم باید با کیفیت بازار سازگار باشد.

اشتباه چهارم: بی توجهی به تمرکز مالکیت

حتی اگر Market Cap بالا باشد، اگر بخش بزرگی از عرضه دست چند بازیگر باشد، یک تصمیم آنها می تواند قیمت را زمین بزند. توزیع مالکیت در مدیریت ریسک نقش مستقیم دارد.

یک مدل ذهنی برای اینکه موضوع جا بیفتد

من Market Cap را مثل اندازه کشتی می بینم و نقدینگی و عمق بازار را مثل عمق آب.

کشتی بزرگ در آب کم عمق هم می تواند گیر کند.

کشتی کوچک در آب عمیق هم اگر طوفان بیاید می تواند غرق شود.

پس اندازه کشتی مهم است، اما عمق آب تعیین می کند در بحران چه اتفاقی می افتد.

چطور از این تحلیل در تصمیم سرمایه گذاری استفاده کنیم

اگر کوتاه مدت معامله می کنید

عمق بازار و نقدشوندگی اولویت اول است.

در دارایی های کوچک، اندازه پوزیشن باید کوچک تر باشد چون ریزش می تواند سریع و خروج سخت باشد.

حد ضرر فقط وقتی مفید است که بازار ظرفیت اجرای آن را داشته باشد. در بازار کم عمق، ممکن است حد ضرر با اسلیپیج بد اجرا شود.

اگر میان مدت یا بلندمدت سرمایه گذاری می کنید

FDV، برنامه آزادسازی، و منطق تقاضا اهمیت بیشتری دارد.

اگر عرضه جدید قرار است وارد شود، باید ببینید چه چیزی قرار است آن عرضه را جذب کند. روایت خالی و هیجان کوتاه مدت، جایگزین تقاضای پایدار نیست.

اگر مدیریت سبد انجام می دهید

Market Cap را به عنوان ابزار توزیع ریسک استفاده کنید، نه ابزار تصمیم نهایی.

ترکیب دارایی های بزرگ و نقدشونده با دارایی های کوچک باید کنترل شده باشد.

در بحران ها، دارایی های کوچک معمولا نقدشوندگی خود را از دست می دهند و خروج سخت می شود. این یعنی وزن دادن زیاد به دارایی های کوچک می تواند کل سبد را شکننده کند.

جمع بندی

Market Cap یک ابزار پایه برای شروع تحلیل ریسک سقوط است، اما فقط در صورتی مفید می شود که آن را کنار حجم معاملات واقعی، عمق بازار، نقدینگی، ساختار عرضه و ریسک اهرم قرار دهید. اگر این نگاه چند لایه را تمرین کنید، به جای حدس و گمان، یک تخمین واقع بینانه از احتمال سقوط و شدت سقوط خواهید داشت.

در پایان صریح بگویم: هیچ مدلی سقوط را با قطعیت پیش بینی نمی کند. کار حرفه ای این است که احتمال ها را بهتر بسنجید، اندازه موقعیت را درست انتخاب کنید، و برنامه خروج داشته باشید. سرمایه گذاری بدون برنامه خروج، در عمل شرط بندی است.

خدمات تیم فرشاد مصفا

اگر به دنبال مدیریت حرفه ای دارایی خود هستید، می توانید از خدمات تخصصی سبدگردانی ما استفاده کنید:

همچنین در تیم ما یک استارتاپ حقوقی فعال است که خدمات مشاوره و وکالت را با نگاه اقتصادی برای کسب و کارها و افراد ارائه می دهد.

نویسنده: فرشاد مصفا

کارشناس ارشد مدیریت کارآفرینی از دانشگاه تهران

موسس تیم سبدگردانی و استارتاپ حقوقی در زمینه مشاوره و وکالت

با بیش از ده سال سابقه فعالیت در بازار بورس، طلا و ارز دیجیتال

اینستاگرام: https://www.instagram.com/farshadmosaffa/

یوتیوب: https://youtube.com/@farshadmosaffa

لینکدین: https://www.linkedin.com/in/farshad-mosaffa

توییتر (X): https://x.com/FarshadMosaffa